مرتضى راوندى
560
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شتر را چو شور و طرب در سر است * اگر آدمى را نباشد خر است - سعدى در حدود هزار سال پيش ، فردوسى ، ابو الفضل بيهقى ، فرخى ، منوچهرى و ديگر شعرا و نويسندگان از انواع مركوب آن دوران ياد كردهاند : « در وقت بيامدم و جامه در پوشيدم و خرى زين كرده بودند ؛ برنشستم و براندم . » - تاريخ بيهقى مركبان دارم خوشرو كه به را هم بكشند * دلبران دارم خوشرو كه بديشان نگرم - فرخى ره برو شخ شكن و شاد دل و تيز عنان * خوشرو سختسم و پاكتن و جنگ آغاز - منوچهرى به ديبا بياراسته ده شتر * ركابش همه سيم و پالانش زر - فردوسى غره نگردد به عز پيل و عمارى * هركه بديدست ذل اشتر و پالان - ابو حنيفهء اسكافى آن يكى خر داشت پالانش نبود * يافت پالان ، گرگ خر را در ربود - مولوى اسب خواستن : « اصطلاحى بوده است قديم ، و در كتب نثر و نظم ، از آن بسيار آمده است كه هركس را در دربار پادشاه به مقامى يا شغلى يا لقبى سرافراز مىكردند ، هنگام بيرون آمدنش ، حاجب فرياد مىكرده است كه اسب فلان را بياوريد ( وان منصب و شغل يا لقب را ياد مىكرده است ) بيهقى ، در موقع عزيمت سلطان محمود با دو پسر ، از نيشابور كه محمد را امير خراسان مىكند و برمىگرداند و خود با مسعود ، بسوى رى مىرود ، آورده است : « امير محمد را آن روز ، امير خراسان خواند و اسب امير خراسان خواستند ، و وى سوى خراسان و نيشابور بازگشت . [ ص 126 ] . » « 1 » در كتاب كليله و دمنه ( باب پادشاه و برهمنان ) و در ديگر آثار منظوم و منثور فارسى ، از « جمازهء بختى » سخن بميان آمده است . « بختى نام جنسى است از شتر خراسانى و مادرش شتر عربى و پدرش شتر دوكوهانه ( فالج ) كه شترى درشت و قوىهيكل است . و بيسراك شتر دوكوهانهيى است كه پدرش شتر عربى و مادرش دوكوهانه است . » « 2 » سيصد اشتر ز بختيان جوان * شد روانه به زير گنج روان - نظامى چون شتر جمازه شترى تيزرو بود ، براى رسانيدن اخبار و اطلاعات تازه ، به كار مىرفت و در
--> ( 1 ) . سبكشناسى ، پيشين . ج 1 ، ص 435 . ( 2 ) . كليله و دمنه ، پيشين . [ حواشى ] ، ص 352 .